خرید بک لینک
امروز دچار چند حمله عصبی شدم، قلبم بشدت تیر کشید و مغزم لجام گسیخته گذشته ده ساله دیگری را مرور می کند. رسیدم سر خط، فراموشی فراموشی. درست همانجا که دیگران در آن روزهای دیرین ایستاده بودند و من سرخوشانه و برخواسته از آهنگی شوم آن را دیگر نمیدیدم. هنوز هم نمی خواهم ببینم که از این پس تنها شانس من یک زن خانه دار بودن است. نه یک زن بلکه دختری که هر آن احتمال دارد به یک کارتن خواب بدل شود، چراکه نمیداند با حجم زمان چه کند.. در اینجا یک راه به رویم باز است و آن تن دادن به سیستم های باینری است.آنجا که زوج و فرد درست معنا می شود! 

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 12:08

باید خودم را جمع و جور کنم، هنوز هم منگ و گیجم، نمیدانم درست از خودم چه می توانم بخواهم تا جبران آونگ نافرم ساعت دو ظهر باشد. بدون کوچکترین مهارت و ردپایی به زیر کشیده شده ام. بیا از اول شروع کنیم، اول دقیقا یعنی نرفتن به سر خط. جایی که مرتب پرتاب می شوم و مهارت ناخواسته آیی در تحلیل آن پیدا کرده ام اینجا همان نقطه فراموشی است.فراموش کردن چای و نبات فراموش کردن مزه ها فراموش کردن راه و حتی فراموش کردن طرز تهیه سرکه! فراموش کردن فراموشی و آنچه فرم ندارد. پ.ن:امروز شوری انداختن را به تماشا نشستم. کمی کلم پیچ کمی هویج کمی کرفس و یا خیار قطعه قطعه شده کمی مهربانی. سرکه و بعد آب جوش و نمک و زردچوبه. سرکه از انگوری است که در دبه ریخته شده است حال چگونه خدا میداند. فقط دانستم دبه باید سوراخ باشد!آدم از یک دقیقه بعد خود هم خبر ندارد چه برسد به ویدئوی فول بادی دختر دکتر و زلزله هشت ریشتری.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 12:08

یادمه بچه تر که بودم جسارت کمتری برای امتحان کردن داشتم خطوط قرمزم آنقدر زیاد بود که فقط خدا و بودنش می توانست عدالت برقرار کند دیگر نمی دانستم پشه هم می تواند جای خدا بنشیند و انگور را به سرکه تبدیل کند، و گند بزند به شراب.دیشب برای اولین بار دچار حمله شدم امروز هنوز ترسیدم. حمله عصبی که اسم پکینگ دارد می تواند فلجت کند. داشت الکی برای مدتی درست می شد که خراب اندر خراب شد دیگر وقتی یکروز طول می کشد نمیدانم نامش چیست! احتمالا کپک یا پنکیک مورد نیاز جهت خمیر شورروا.من طاقت شب های بلند زمستان را دارم؟!کاش خدام به اندازه این شب ها بلند بود و من بازیگر صحنه تاترش، بازیگری که بازی کردن میداند، محتاط و پر از خطوط قرمز ناشیانه.پر از ذوق پر از انگیزه..دارم تاب می خورم روی نوستالوژی، جایی که شناخت عمق ندارد.

برچسب: نویسنده: شیوا حکیمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 12:08

صفحه بندی